شیخ اصلاحات

اکتبر 30, 2008 در 3:33 ق.ظ. | نوشته شده در آبان 87 | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

مهدي کروبي براي حضور در عرصه انتخابات دهمين دوره رياست جمهوري اعلان آمادگي کرد ، اما اين ميان سوالاتي در ذهن من نقش بسته که زياد خوشايند نيستند :
شخصي که نتوانست مجلس ششم را اداره کند ، چنانچه شاهد اتفاقات ناگواري در آن بوديم ، آيا از او انتظار کشور داري مي توان داشت ؟
با وجود طرح تحول اقتصادي از سوي دولت نهم ، جناب کروبي ديگر نمي تواند با شعار قديمي خود کار خاصي صورت دهد ، لذا بايد ديد شعار يا طرح جديد او چيست ؟
در صورت حضور خاتمي و با وجود دکتر احمدي نژاد ، جايگاه مهدي کروبي کجا خواهد بود ؟(به قول يه ضرب المثل غير قديمي : وقتي دو تا تانک بمب بمب در حال ترکاندن هستن يه کلاش نمياد وسط تق تق کنه ! )البته نمي گم خاتمي تانکه فقط ضرب المثل بود!
بيشتر تبليغات حاميان خاتمي داشتن سياست کلان اقتصادي ! و شعور سياست خارجي ! اوست ، اما اين وسط در شيخ اصلاحات چه نقاط مثبتي مي توان يافت ؟ حقوق ماهيانه به مردم يا … تمسخر ملت و نشر اکاذيب در افتضاح ملي اش ؟

 

پي نوشت : از شيخ اصلاحات عذر مي خوام لينک خوب نداشتم بدم اين چند تا هم در دسترس بود وقت نداشتم لينک قشنگ تر بذارم !

یاد روز حافظ !

اکتبر 13, 2008 در 8:06 ق.ظ. | نوشته شده در مهر 87 | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , , ,

شب بيست مهرماه ياد روز حافظ ، جلسه اي با حضور دکتر لاريجاني ، نمايندگان استان فارس در مجلس ، آيت الله حائري شيرازي امام جمعه محترم شيراز و فرهيختگان و دوست داران حافظ که طي دعوت نامه اي در آراگاه حافظ حضور به هم رسانده بودند ، برگزار شد . يکي يکي بزرگان آمدند با شعري از حافظ شروع کردند و با ابياتي هم به پايان رساندند .
 اما من هميشه دنبال حواشي هستم.(البته بعضي از آنها در اينجا قابل گفتن نيست و بيشتر به دوستانم از طريق آي دي خواهم گفت) .
اول جلسه شلوغ بود و جاي نشستن پيدا نمي شد اما کم کم وسط جلسه يکي يکي مي رفتند گويا دنبال چيزي آمده بودند، اما نيافتند ! (ياد خاطره اي افتادم).
يکي مشغول بازي با گوشي موبايل، يکي سرگم عکس گرفتن از خودش ، يکي بازي با بلوتوث ، يکي ديوان حافظ در دست گرفته و تفالي مي زند ، يکي با تلفن همراه پچ پچ مي کند ، عده اي کم هم گوش سپرده به سخنران …
از شانس من آدم نخاله اي تنگ دلم نشسته و مدام اراجيف سر هم مي کند : من مامور فلان مسؤل ، استاندار ، فرماندار ، فلان رئيس هستم ، من شماره همراه همه رو دارم ، من … (موندم ببينم اين دعوتنامه ها رو به چه جور آدمائي دادند)
به جرات مي گويم 80% حاضران حافظ را نمي شناختند .
در جلسه کارت پستال هائي به اسم فال حافظ پخش مي شد که يک طرف آن شعر حافظ و پشت آن طراحي گرافيکي با توجه به اين مناسبت با اسم و اشعار حافظ بود که نشان مي داد اصلا هيچ کدام حافظ را که نمي شناسند هيچ بلکه خيلي ساده انگارانه طراحي شده بود مثلا در يکي از آنها عکس طبيعي از زلف(موي بلند) قرار داده بودند! بيچاره ها هنوز معناي زلف را در شعر حافظ نمي دانند .(ساير طرح ها نيز چنين به نظر مي رسيد که کار عده اي جوان ناپخته باشد که عشق و عرفان حافظ را به بازي گرفته باشند)در يکي ديگر از طراحي ها حافظ را تنها در يک صفحه قرار داده بود با اين بيت شعر : عشقت رسد به فرياد از خود به سان حافظ    قرآن ز بر بخواني در چارده روايت
در اطرف حافظ تعداد زيادي از انسان ها که شکل کلي آنها يک حيوان مي شد . پرسيدم اين حيوان چيه ؟ و منظور چيست ؟ يکي بعد از کلي من و من کردن گفت اين نماد انسانهاي دور و بر حافظ است !!!
در اين مراسم گروه تواشيح طاها کار قشنگي اجرا کرد (ياد خاطره اي افتادم) .
اما شب بعد در تالار حافظ با نشست دوست داران حافظ شب شعر و موسيقي بود که قبل از آن آقاي پايمردي رئيس انجمن دوستداران حافظ صحبت کرد من دير رسيدم و به اين جمله : نبايد با آمدن هر دولت رنگ و بوي مراسم ها تغيير کند ، نبايد رنگ سياست به خود بگيرد . بلافاصله اولين شاعر آمد و شعري خواند و به گفته خودش درد و دل و همزباني با حافظ (همش فرياد از چنين است دنياي ما و چنان شده کار ما و…)(باز هم ياد خاطره اي افتادم)
يکي از جالب ترين اشعار از آن خانم پروانه نجاتي بود :
مردي به شال و کلاه و سبيل نيست
هرکس تبر به دست گيرد خليل نيست
مردي به وسعت نظر و جرات دل است
قد و قواره هيچ زماني دليل نيست
بازوي جوهر است که غيرت مي آورد
دستش به خال کوبي و از اين قبيل نيست
گردن به حکم عشق نهادن بدار نهيد(اين آخرش خوب متوجه نشدم)
مردي به قطر گردن و طول سبيل نيست
دستي به دستگيري افتادگان بيار
مردانگي به اربده و قال و قيل نيست
بايد گذشت از دل سنگين صحرا
هر آب ره نبرده به دريا که نيل نيست
شعر طنزگون يدالله طارمي هم با لهجه اصيل شيرازي حضار را به خنده و تشويق مضاعف وادار نمود .
کوچکترين عضو انجمن هم خانم مريم هاشم پور بود که از مادرش سوال کردم گفت 10 سال دارد . اسمش خوانده شد ، مانند آقايان که دست در جيب عقب خود جهت برداشتن کيف پول مي کنند او چند تکه کاغذ بيرون آورد و… البته به نظر من از اون آقاي اولي که شعر را هم سياسي کرده بود شعرش زيباتر و بي غل و غش ، و جالبت تر بود .(واقعا استعداد داشت) .

پي نوشت : (ياد خاطره اي افتادم) : چند سال پيش به اسم ياد روز حافظ کاري کردند که پيکر مطهر آن عارف و شاعر عالي مقام در گور لرزيد .موسيقي و …
شايد حافظ هم دوست داشت همچنان ناشناخته بماند و يادروزي نمي بود .

خاتمی چگونه بیاید

اکتبر 6, 2008 در 7:45 ق.ظ. | نوشته شده در مهر 87 | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , ,

خيلي وقت پيش توي موج سوم از وبلاگ نويسان خواسته بودند همکاري کنند و بنويسند که خاتمي چگونه بيايد ! بنده هم تصميم گرفتم مطلبي نوشته (خيلي وقت پيش نوشتم اما وقت نشد بزنم)و نصيحت گونه به ايشان بگويم که :
در وهله اول خدمت جناب خاتمي متذکر مي شوم که اگر يادتان باشد طرح عبور از خاتمي از سوي کساني به راه افتاد که اکنون نيز در پي حمايت از تو برآمده اند . آيا متوجه نشده اي که چرا اين چنين تو را ترغيب به آمدن مي کنند . حتي اگر هم بيائي و شکست هم بخوري باز هم کوچک ترين اهميتي براي آنان نخواهي داشت .
در دوران  رياست جمهوري ات چقدر از راهها و کارها را با رغبت قلبي خودت انجام دادي ؟
در آن مدت آيا مورد بازيچه برخي از سياست مداران قرار نگرفتي ؟
به اتفاقات آن هشت سال خوب انديشيده اي ؟ آيا با لباس و جامعه روحانيتي که در آن هستي مطابقت داشت ؟ براي مثال براه انداختن خط هوائي انتالياي ترکيه و افتضاحات آن که با آمدن دکتر بلافاصله درش تخته شد !
به هر حال با توجه به تجربه گذشته نصايحي را خدمت جنابعالي گوش زد مي نمايم و نظرم را براي آمدنت ارائه خواهم داد .
قبل از هر چيز  توصيه مي کنم صداقت کامل خود را نشان دهيد .
سپس جوانان ساده کشور را با اشعار پوچ و دو سويه فريب ندهيد !
حداقل اگر قادر به انجام کار مثبت براي جوانان نيستي دلشان را با وعده و وعيدها خوش نکنيد !
هميشه ولايت مداري را در راس همه امور قرار دهيد !
مواظب باشيد دوباره فرهنگ کشور با ندانم کاري ها به پستي گرائيده نشود !
دست زالو صفتان را از بيت المال کوتاه کنيد نه اينکه در گرد خود جمع نموده و براي حفظ آبرو سکوت نمائيد !
مگر اين دنيا چقدر ارزش دارد و چقدر ماندگار خواهد بود که براي رسيدن به اهداف نامعقول بسياري از ارزشها را زير سوال برده و اعتقادات خود را کمرنگ و يا بي رنگ کنيم !
فرض کنيد باز هم در راس قدرت قرار گرفتيد ، آيا مي توانيد آن اصلاحات واقعي را انجام دهيد ! آيا باز هم خراب کاري ها جاي اصلاحات را خواهد گرفت و توجيهات و تفکرات ضد اسلامي آن را حمايت خواهند کرد . قرار دادن افراد نالايق و فاسد در بدنه دولت چقدر توانست به شما کمک کند !؟
چرا موضعتان را با دشمنان و کساني که مخالفت خود را با ولايت فقيه اعلام مي دارند روشن نمي کنيد ؟
در کجاي دين اسلام منع آزادي شده است که شما دائما از اين کلمه استفاده نموده و خواستار آن هستيد ؟ منظور شما از آزادي چيست ؟ يادم هست که بعد از کسب راي و رسيدن به قدرت اعلام کرديد که آزادي به معناي هرج و مرج و ولنگاري اخلاقي نيست ! چرا همان موقع که جوانان خام براي آمدن تو سينه چاک کرده بودند و آزادي را اشتباه مي فهميدند اين جمله از دهانتان بيرون نيامد ؟ آيا متوجه تبعات بعد از آن شديد !
چرا بايد کساني در زمان شما ريشه کنند که گوئي هرگز معتقد به دين اسلام نيستند و فقط دم از آن مي زنند و با وارد شدن بر پست ها چنان ضربات مهلکي به بدنه انقلاب بزنند که آه و نفرين بسياري از خانواده هاي شهدا پشت سرتان باشد !
آري برادر خاتمي اگر مي خواستي بيائي قبل از هرچيز سعي کن به خود آيي و همانطور که مقام معظم رهبري فرمودند مرزهايتان را مشخص کنيد و رودر بايستي را کنار بگذاريد.

کردان اعتراف کرد‏ !!!

اکتبر 2, 2008 در 1:25 ب.ظ. | نوشته شده در مهر 87 | بیان دیدگاه
برچسب‌ها: , , ,

بالاخره کردان خودش اعتراف کرد که مدرکش قلابي است .

 چرا همان اول دروغ گفت !؟

در جواب مي گويد : » مدرکى که در هشت سال پيش با ملاحظه سوابق مديريتى و تجارب اجرايى اينجانب و ارائه رساله به نام دانشگاه آکسفورد لندن به واسطه فردى که از دانشگاه مذکور در امور زبان انگليسى در تهران دفتر نمايندگى تأسيس کرده بود، صادر گرديده است ... از رابط ارائه کننده مدرک خواستم تا با مراجعه به دانشگاه ياد شده، نسبت به اخذ مستندات تأييد کننده اقدام نمايد. وى ضمن اطمينان دادن مجدد به اينجانب نسبت به صحت مدرک مذکور، موضوع را از طريق وکيل دادگسترى کشور انگليس پيگيرى نموده و ضمن ارائه اختيارات قانونى وکيل مذکور، تأييديه وى مبنى بر صحت مدرک را براى اينجانب ارسال کرد.
تا اين مرحله اينجانب بيش از گذشته نسبت به صحت مدرک اطمينان پيدا کردم و موضوع را مجدداً به استحضار شما رساندم. لکن از آنجا که شخصاً براى کسب اطمينان کامل و هميشگى، تأييديه مستقيم دانشگاه را لازم مى ديدم نماينده اى را به دانشگاه مذکور اعزام کردم تا نسبت به اخذ تأييديه اقدام نمايد.
با مراجعه نماينده اينجانب به يکباره و با ناباورى کامل با عدم تأييد دانشگاه مواجه شدم لذا تلاش کردم تا چگونگى مسئله را از رابط مورد اشاره جويا شوم. لکن هر چه کوشيدم ايشان را نيافته و متوجه شدم که وى تخلف کرده است. »

 

آيا باز هم دروغ مي گويد !؟ آيا رابط مورد اشاره کردان حقيقت دارد !؟
آيا فکر مي کند مردم هم مثل خودش ساده لوح هستند !؟
حال که شير تو شير است من هم از امروز دکتر مي شوم .(دکتر شهريار)
انشاءالله با برخورد جدي از سوي مسؤلين ديگر هيچ کس جرأت نمي کند به دروغ خود را دکتر بنامد و يا ديگران او را به دروغ دکتر بنامند و سکوت نمايد !

لينک مرتبط :
مدرک دکتراي خاتمي کجا رفت؟

ساخت یک وب‌گاه یا وب‌نوشت رایگان در وردپرس.کام.
Entries و دیدگاه‌ها feeds.